تبليغاتX
جنبش




























Blog . Profile . Archive . Email . Design by .


جنبش

تیر خلاص را نچکان... هنوز من، احساس می شوم

 

از پله های غریبه پایین رفتم. در قدیمی که مقابلم بودرا با دسته کلیدی که داشتم  گشودم و وارد فضای تاریک و نموری شدم که کنجکاویم را تحریک کرده بود. دستم به جستجوی کلید برق بود... حریص دیدن بودم. صدای خس خس گامی را از پشت سرم شنیدم...

در را بستم و آرام آرام دستم را به دیوار کشیدم. برجستگی کلید را حس کردم. صدای تنفس آرامی را شنیدم... هنوز دستم به سمت کلید نرفته بود که دستی دور کمرم لغزید...

دست دور کمرم حلقه شد. مرا کشید به سمت تاریکی . حتی نتوانستم جیغ بزنم... دست دیگری به سمت لبهایم رفت... انگار سایه سیاه رنگ می خواست مطمئن شود فریادی از گلویم برنخواهد آمد.

مردد بر لبهایم مکث کرد. چقدر عطرش آشنا بود. عطرش انگار از جایی دور می آمد... عطری شبیه عطر ساحل دریا که در برهوتی داغ به مشامت برسد. هیکلش را حس کردم. عطرش توی سرم می چرخید داشتم توی خاطراتم دنبال صورتش می گشتم. کلید توی دستم جرینگ جرینگ صدا می کرد. دستی که دور کمرم حلقه شده بود پهلویم را فشرد. و مرا سخت تر در آغوش گرفت... به دستانش چنگ انداختم. کلید با صدای ریزی روی زمین افتاد.سرش را کنار صورتم حس کردم. صدای تنفسش را... لبهایش کنار گوشم به حرکت درآمد.

" هنوز اوضاع به آن بدیها نشده.... هرگز اوضاع به آن بدیها نخواهد شد" توی آغوشش از حال رفتم. دنیا دور سرم چرخید. لبهایش روی موهایم سرخورد. در دخمه ای که در آن بودم با باد گشوده شد و نور ملایم راه پله فضای تاریک را اندکی روشن کرد.

لبهایش به انحنای چانه ام رسید. عطرش... آخ عطرش چقدر آشنا است. موهایش را روی صورتم حس کردم.سرش را تا شانه ام خم کرد. صدای نفس های آرامش را می شنیدم و در سرم می چرخید نفس کشیدنش چقدر عجیب است. انگار نیازی به تنفس نداشته باشد. پوست صورتش را حس کردم. فشار دستش دور کمرم بیشتر شد. "مرا می بخشی؟!" شقیقه هایم به تپش افتاد. دستانم را نوازش کرد. صورتش در تصاویر نا مفهومی از چتر و باران ناپدید می شد. انگار از پشت شعری که برایش کوچک باشد بیرون بخزد و بعد بخواهد دوباره خودش را پنهان کند.

 چشمانم را گرداندم که صورتش را ببینم. مرا رها کرد. دور شد... در تاریکی ناپدید. می خواستم توی چشمانش خیره شوم... می خواستم بشناسمش با آنکه می دانستم کیست... صدای ضربان قلبم را می شنیدم.

به سمت تاریکی هجوم بردم... می خواستم بگیرمش... دست انداختم توی تاریکی... کنج اتاق گیرش انداختم. در آغوشش گرفتم. محکم به خود فشردمش... مثل کودکی که به آغوش امنی پناه می برد. صورتم را روی سینه اش گذاشتم و عطرش را بلعیدم.از خواب پریدم. آه... او رفته بوداو از من دور بود، یک قرن ،حتی بیشتر!

 همیشگی باشید ـ جنبش

نوشته شده در شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت توسط جنبش| |

 

خسته شدن. اینکه از درون سرد و کرخت شوی. منقبض اما تنها خودت این را حس کنی. نه هیچ فرد دیگری. حتی کسی که در آغوشش گرفته ای. این کرخت شدن. مثل بی انگیزه شدن. مثل اینکه ناگهان از چیزی برنجی چیزی که حضورش را مثل نگاه سنگینی پشت گردنت حس می کنی اما وجود ندارد. حداقل جسمیت.سرما می پیچد درونت. سرت ـ می خزد به سمت گردن و شانه هایت. سرما می پیچد به پاهایت. تک تک عضلاتت و سنگت می کند. چنان که قدرت هر حرکتی را از تو می گیرد. قدرت هر گونه حرکتی را حتی از سلولهایت. گردش خونت مختل می شود. یا اینطور حدس می زنی. اطلاعات از اعضای بدنت به مغزت نمی رسد. ناگهان یک خلاء تمام عواطف و احساساتت را می بلعد.حسی نمی ماند مگر رنجیدن. حس رنجیدگی .لرزش در بدنت می پیچد.سرت توی شانه هایت فرو می رود. نگاهت در اعماق مردمکهای چشمانت گم می شود. انگار از حالت تمرکز خارج شده باشی و ناگهان نگاهت معطوف شود به درون سرت.تو رنجیده ای....

همیشگی باشید ـ جنبش

 

نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت توسط جنبش| |

 

آنها که شعار می دادند

خود را که افروختم

خاموش ماندند

در این مه غلیظ

نگاهت مرا

به کجا خواهد برد

سکوتت را جدی می گیرم

خودم را رها ...

بی شتاب در سکوت دفن می شوی

لابلای شن دانه های ریز و درشت

در ناکجا آبادی به رویم باز می شود

به اوج دقایقم

رخنه می کنم

مثل کسی که ناخوانده

بی دعوت

مثل خودم

مثل تصویر آینه که نمی شناسدم

می چسبد

نه طاق های گنبدی

_کسری_

می چسبد به چشمانت

روی پایم بند نیستم

دوباره بگو؟

سکوت را!!!

 خود را که افروختم

همیشگی باشید ـجنبش

 

نوشته شده در جمعه بیست و چهارم مهر 1388ساعت توسط جنبش| |

 دوستای گلم   boogeymen    وبلاگیه که توش قصه لولوخورخوره رو می نویسم. اگه از قصه خوندن خوشتون میاد یه سری بهش بزنین.

 

از ارتفاع که نگاه می کنم

می بینم

راحت می شود افتاد

از تو

به دلتنگی

می خندی؟

 

همیشگی باشید ـ جنبش

نوشته شده در جمعه هفدهم مهر 1388ساعت توسط جنبش| |


Design By : Night Skin