سردابه انباشته از جنازه
افکار انباشته از دروغهای بی دلیل
قلب آکنده از همه مزخرفاتی که عشق تعبیر می شوند
هوسهای تلخ و کشنده
کثیف
سردابه انباشته از بدنهای برهنه
بدنهای له شده زیر تازیانه
باورهای شکسته
صورتهای خیس از خون_ اشک _رنج
و من ایستاده بر چهارچوب_ بالای پلکان
آخرین جنازه ایستاده
چگونه حجم اینهمه گناه را
بر دوش خواهم کشید؟

با تشکر از ایده دوست گرامی "سیاوش ـ طهماسب"
همیشگی باشید ـ جنبش
نوشته شده در تاريخ جمعه دهم مهر 1388 توسط جنبش

